...

دیر که آمدی

زمستان سر وقت رسیده بود

چاره ای نداشتم

برای گرم شدن

خاطره ها را آتش زدم

حالا اینجا,سرزمین تو نیست

و من برای فردا

آرزوی تازه ای در باغچه می کارم...

/ 3 نظر / 18 بازدید

انلابنم بیا مسنجر

دلارام

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته من به آن می خندم سلام وب قشنگی داری خسته نباشی

یه دوست!

می گویند فراموشی دفاع طبیعی ِ بدن است در برابر رنج . دردی که نوزاد هنگام عبور از آن دریچه‌ی تنگ ، متحمل می‌شود چنان شدید است که کودک ترجیح می‌دهد رنج زاده شده را برای همیشه از یاد ببرد ...” ― رضا قاسمی, همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوبها