پاییزانه

باران می بارید

پاییز بی صدا گریه می کرد

و  صورتش به آرامی , لابلای برگ های خیس پنهان می شد.

باور می کنی ؟

این روزها از سایه های جنوب تا آفتاب شمال

 رنگ ها هم شاعر می شوند

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
blue

دلم براي کسي تنگ است که همچو کودک معصومي دلش براي دلم مي سوخت و مهرباني را نثار من مي کرد دلم براي کسي تنگ است که تا شمال ترين شمال با من رفت و در جنوب ترين جنوب با من بود

گلی

به من گفتی “تو سخترین لحظه ها کنارتم” دریغ از اینکه سخت ترین لحظه ها رو خودت برام رقم زدی !!!