مسافر آسمانی من

آرزویی دور دارم و خاطری نزدیک, هر وقت دلم هوایش را می کند

می آید ,می نشیند .به من خیره می شود ,قند را با صدای بلند زیر دندانهایش  خرد می

کند,چایی اش را داغ داغ سر می کشد, استکان خالی را محکم داخل نلعبکی می گذارد

آنوقت دستش را بر شانه ام می گذارد,بلند می شود,پیشانی ام را می بوسد و مثل

همیشه می رود پشت دیوار دلتنگی هایم پنهان می شود و من هنوز همه ی دلخوشی ام

 این خیال پردازی های کودکانه است.

/ 6 نظر / 18 بازدید
سیروس

به نظرم انسانها ضمیری بنام «تنهایی» در درون خود دارند و شما نشانه ای از آن را به شکلی ادبی بیان نموده اید. موفق باشید.

yosef

سلام وب زیبایی دارین با اجازتون لینکتون کردم

man

ان سفر کرده که صد قافله دل همراه اوست هرکجا هست خدایا به سلامت دارش...

امید

سلام نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد چه سیب های قشنگی ... باغ سیبتان اباد یا حق امید

galaxy tools

سلام وب قشگی داری با تبادل لینک با من موافقی؟